دهکده رویایی من...
وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم شكستی و نشكستم، بُریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم كی ام، شكوفه اشكی كه در هوای تو هر شب ز چشم ناله شكفتم، به روی شكوه دویدم مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم چرا كه از همه عالم، محبت تو گزیدم چو شمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم ندامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم نبود از تو گریزی چنین كه بار غم دل ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشیدم جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم وفا نكردی و كردم، بسر نبردی و بردم ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده. من این داستان رو از زبان استاد ادبیات دوره ی پیش دانشگاهیم که از اساتید دانشگاه هستند شنیدم و به دلیل زیبا ، غم انگیز و جالب بودن ، این جا برای شما بازگو می کنم . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشو د سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند . ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند... مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه . در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود . و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید. حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ... بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
خوشبختي يافتني نيست ، ساختني است
زندگي مثل دو چرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي
اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته ميمانند، ميشكنند
روزي روزگاري اهالي يه دهكده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا كنند, در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان.
خوشبخت کسی است که راه قدر دانی از خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس می کند
برای قضاوت در مورد موفقیت خودت ، ببین چه بدست آورده ای و در قبال آن چه از دست داده ای
من کفش نداشتم و مدام شکایت می کردم، تا اینکه روزی مردی را دیدم که پا نداشت
برای انسان های بزرگ بن بست وجود ندارد، چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت… یا راهی خواهم ساخت
میگن اگه میخوای تو عشقت شکست نخوری فقط یکی رو دوست داشته باش و بهش بگو تو رو بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم! شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
درد من حصار برکه نيست. درد من زيستن با ماهياني ست که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است
مهم آن است که بدانی با چه کسی طعام میخوری، آنگاه مهم نیست که چه میخوری در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش "علف هرز" و "گل سرخ" یکیست
قلب سرزمین عجیبی است. . زیرا هم زادگاه عشق است . . هم آرامگاه آن
دستم بوی گل میداد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند ولی کسی نیندیشید شاید گلی کاشته باشم
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش
اي خدايا قيامت نشده ولي من چرا دارم الان مي سوزم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم میری و می بینی میرم تو وقتی هستی اما دوری از من نه میشه زنده باشم نه بمیرم نمیگم دلخور از تقدیرم اما تو میدونی چقدر دلگیره این عشق فقط چون دیر باید می رسیدیم داره رو دست ما می میره این عشق بی هوای دوســــــــــــت ، ای جان دلم ، جانی ندارم عاشقم ، جز عشــــــــــق تو ، بر عشق برهانی ندارم . . . نگاه اشک تو از چه بود ؟ حسرت؟ نگاه۲
نگاهم کن . اری نگاهم کن .
می بینی نمی خدم ، گریه هم نمی کنم . فقط نگاهت می کنم . در طبیعت ، در
انسانها ، در دریا ها ، اری من تو را می بینم . اگر لب از لب باز کنم جزء
عشق چیزی نخواهد بود ؛ شکوه؟ نه این کار رو نمی کنم . فقط می گویم : خدایا
دوستدارم
الهی دستت
بشکنه
که خنجرت خورد به جونم ( به یاد بیوفاییها)
معشوقي از عاشقش پرسيد.من قشنگم؟ عاشق جواب داد .نه پرسيد . دلش ميخواد با اون باشه؟ باز جواب داد . نه اگه ترکت کنم گريه ميکني؟ . نه معشوق با چشمان پر از اشک مي خواست عاشق رو ترک کنه که اون دست معشوق رو گرفت و گفت: تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي من نميخوام با تو باشم من نياز دارم با تو باشم اگه بري گريه نمي کنم . ميميرم
![]()
دردمندم ، عاشقــــــــــــــم ، بی دوست درمانی ندارم
آتشی از عشــــــــــــــق درجانم فکندی خوش فکنـدی
من که جز عشـــــــــــــــــق تو آغازی وپایانی نــــدارم
عشــــــــــــــــــق آوردم در این میخانه با مشتی قلندر
پرگشایم سوی سامانی که سامانی نــــــــــــــــــدارم
عالم عشـــــــــــــق است هرجا بنگری از پســت وبالا
سایه عشقـــــــــــــــــم که خود پیـــــدا وپنهانی ندارم
هرچه گویدعشـــــق گوید،هرچه سازدعشــــــق سازد
من چه گویم ، من چه سازم ، من که فرمانـــــی ندارم
غمزه کردی ، هرچه غیر ازعشـــــــــــق رابنیان فکندی
غمزه کن برمن که غیر از عشــــــــــــــق بنیانی ندارم
سر نهم در درکوی عشـــقت ، جان دهم درراه عشقت
من چه می گویم که جز عشـــــــقت سروجانی ندارم
عاشقم ، جز عشــــــــق تو در دست من چیزی نباشد
![]()
![]()
![]()
![]()
روزهای
دوری دليلی بر وداع
نيست
![]()
بگذار اين روزهای دوری بگذرد ،
که اين روزها نيز گذرا ست !
اينک در اين روزهای دوری " سکوت و انديشه " ياريگرمان خواهد بود ،
پس بگذار در سکوت به نيکی انديشه کنيم ...
باشد که قدر يکديگر را بيشتر بدانيم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی نگاهم در نگاهت خشک شد تو نیز مانند من اشک ریختی ؛ اشک من از عشق بود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |

