نمينويسم، چون ميدانم هيچ گاه نوشتههايم را نميخواني، حرف نميزنم، چون ميدانم هيچ گاه
حرفهايم را نميفهمي، نگاهت نميكنم، چون تو اصلا نگاهم را نميبيني، صدايت نميزنم، زيرا
اشكهاي من براي تو بيفايده است، فقط ميخندم، چون تو در هر صورت ميگويي من ديوانهام
كنار هر قطره ي اشكم هزار خاطره دفن
اينقدر خاطره داري كه گويي قدر يك قرن
گلو مي سوزه از عشقت ,عشقي كه مثل زهره
ولي بي عشق تو هر دم خنده با لبهاي من قهره
درست با مني اما به اين بودن نيازارم
تو كه حتي با چشماتم نميگي اه دوست دارم
اگه گفتي دوست دارم فقط بازي لبهات بود
مگر نه رنگ خود خواهي نشست توي چشمات بود
هر چي عشق توي دنيا من مي خواستم مال ماشه
اما تو هيچ وقت نذاشتي بين مون غصه نباشه
فكر مي كردم با يك بوسه با تو هم خونه مي مونم
نمي دونستم نميشه آخه بي تو نمي تونم
گله ميكنم من ازتو ,ازتو كه اين همه بي رحمي
هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي
گله ميكنم من ازتو ,ازتو كه اين همه بي رحمي
هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي
چشام هم زاده اشك و خون دلم همسايه ي آه
زمونه گرگ و عشق تو شبيه مكر روباه
شدم چوپانه ساده لوح كناره گله ي احساس
چه رسمي داره اين گله سر چنگال گرگ دواس
تو اينقدر خواستني هستي كه اين گله نمي فهمه
اگر لبخند به لب داري دلت از سنگ و بي رحمه
ببخش خوبم اگه اين عشق حيله ي تو رو روكرد
نفرين به دل ساده كه به چنگال تو خون كرد
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
|
+|
نوشته شده در هفتم خرداد 1387 توسط ٍٍس...
|
| ارسال به دوستان